فارسی   English   عربي    
اخبارمقالهویژه

چه اتفاقی برای القاعده افتاد؟

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم - بیست و پنج سال پس از یازده سپتامبر، تحلیلگران نمی‌توانند تصمیم بگیرند که آیا این سازمان تروریستی تقریباً از بین رفته است یا بیش از هر زمان دیگری تهدیدآمیز شده است.

 

 

 

سایت آتلانتیک در گزارشی به بررسی وضعیت فعلی گروه تروریستی القاعده می پردازد. در این گزارش می‌خوانیم،  از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، القاعده دقیقاً یک حمله مرگبار را در داخل ایالات متحده انجام داده است. اگر جزئیات آن حمله را به خاطر داشته باشید، احتمالاً زمان زیادی را صرف فکر کردن به تروریسم می‌کنید. در ۶ دسامبر ۲۰۱۹، در پنساکولا، فلوریدا، یک افسر ۲۱ ساله نیروی هوایی سلطنتی عربستان سعودی، یک تپانچه گلاک را که به صورت قانونی خریداری کرده بود، بیرون کشید و سه ملوان آمریکایی را در یک پایگاه هوایی دریایی کشت، قبل از اینکه پلیس از راه برسد و او را بکشد. تیرانداز، وابسته به شاخه القاعده در یمن، برای آموزش پرواز در پایگاه بود. من در آن زمان در طائف، عربستان سعودی بودم و سعودی‌هایی که با آنها ملاقات کردم گفتند که از این حادثه متاسف هستند، اما خیالشان راحت شد که پس از ۱۸ سال تحقیق و توسعه تروریستی، شدیدترین ضربه‌ای که القاعده می‌تواند در مسیر جهاد وارد کند، خیلی بدتر از خشونت‌های روزمره در محل کار نیست که ما آمریکایی‌ها مرتباً به خودمان وارد می‌کنیم.

این گروه پس از یازده سپتامبر آرزوی حمله مجدد به آمریکا را داشت و چندین طرح را در نظر گرفته بود، اما تنها در سه مورد قبل از پنساکولا واقعاً سعی در اجرای عملیات داشت. هر سه نقشه شکست خورده بود.

حملات یازده سپتامبر که منجر به کشته شدن ۲۹۷۷ نفر شد، ترس را در دل آمریکایی‌ها انداخت. اما برای القاعده، ترس وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف بود: تغییر سیاسی.

در ۲۲ دسامبر ۲۰۰۱، یک اراذل و اوباش شلخته به نام ریچارد رید سعی کرد با روشن کردن بمبی که در کفش‌های کتانی ساق بلندش پنهان کرده بود، یک هواپیمای عازم میامی را منفجر کند. او شکست خورد زیرا نتوانست فیوز را روشن کند – که ظاهراً در اثر عرق پا و باران مرطوب شده بود – و به این دلیل که سعی کرد آن را با کبریت کشیدن پشت کبریت، در مقابل دیدگان سایر مسافران روشن کند، نه در خلوت دستشویی خطوط هوایی آمریکا.

حمله بعدی تا هشت سال دیگر اتفاق نیفتاد. آن حمله، در سال ۲۰۰۹، شبیه حمله اول بود: یک بمب‌ساز ماهر، بسته خود را به یک احمق تمام‌عیار سپرد. در هواپیمایی که در حال فرود به دیترویت بود، مسافری که مواد منفجره به زیر شلوارش دوخته شده بود، یک ماده منفجره شیمیایی تزریق کرد که باعث پارگی کشاله ران او شد، اما هواپیما سالم ماند. سال بعد، در یک نقشه بسیار هولناک‌تر، القاعده از FedEx و UPS برای ارسال بمب‌های مخفی شده در چاپگرهای لیزری با هواپیماهای باری به مقصد ایالات متحده استفاده کرد. مقامات بسته‌ها را رهگیری کردند. در سال ۲۰۱۷، ایالات متحده، ابراهیم العسیری، بمب‌ساز، را در یک حمله پهپادی در یمن کشت.

زنده ماندن تا سال ۲۰۱۷، به عنوان یک رهبر القاعده، خود نوعی دستاورد بود. آن لیکوسکی، نویسنده کتاب «القاعده پس از ۱۱ سپتامبر» و محقق در موسسه تحقیقات دفاعی نروژ، به من گفت که رده‌های بالای القاعده تا سال ۲۰۱۲ «ریشه‌کن» شده بودند – با پهپاد به فراموشی سپرده شده و جای خود را به جهادگران جوان‌تر با تجربه و اعتبار کمتر داده بودند. در سال ۲۰۱۱، خود اسامه بن لادن در ابوت آباد پاکستان کشته شد و جانشین او، پزشک مصری، ایمن الظواهری، در سال ۲۰۲۲ در بالکن خانه‌اش در کابل مورد اصابت موشک‌های هل‌فایر قرار گرفت .

با قضاوت از روی این رگه از بی‌کفایتی، دشوار است که القاعده را چیزی جز یک شکست خورده بدانیم. بن لادن در یک نوار صوتی در نوامبر ۲۰۰۲، دفتر کل مرگ و میر را مطرح کرد و قول داد که گروهش آن را متعادل نگه خواهد داشت. او گفت: «زمان تسویه حساب فرا رسیده است. همانطور که می‌کشید، کشته خواهید شد؛ همانطور که بمباران می‌کنید، بمباران خواهید شد.» گروه او در ۱۱ سپتامبر ۲۹۷۷ نفر را به قتل رساند، اما در ۲۵ سال گذشته، کسری جدی در حساب‌های خود داشته است.

در میان تحلیلگران تروریسم، یک مکتب فکری برجسته با این وجود معتقد است که این گروه زیرک‌ترین و مؤثرترین سازمان تروریستی تمام دوران است – و اینکه از همیشه خطرناک‌تر است. بروس هافمن، که از قبل از تأسیس القاعده مشغول مطالعه گروه‌های تروریستی بوده است، به من گفت که این گروه از نظر انعطاف‌پذیری بی‌نظیر است. هافمن، عضو ارشد شورای روابط خارجی، گفت: «آنها از بزرگترین حمله نظامی تاریخ که تاکنون علیه یک گروه تروریستی انجام شده، جان سالم به در برده‌اند.» او به استراتژی بسیار ساده‌ای که بن لادن در یک ویدئو در سال ۲۰۰۴ بیان کرد اشاره کرد: آمریکایی‌ها را فرسوده کنید و آنها را «تا مرز ورشکستگی» «خون‌ریزی» کنید.

هافمن گفت: «این استراتژی در حال جواب دادن است.» گزارش دانشگاه براون در سال ۲۰۲۱ هزینه جنگ علیه تروریسم را بیش از ۸ تریلیون دلار اعلام کرد.

این سرمایه‌گذاری غیرقابل‌درک در بیرون راندن القاعده از اردوگاه‌های کوچکی که زمانی در افغانستان کنترل می‌کرد، موفق بود. اما این پناهگاه‌ها با پناهگاه‌های بزرگی در جاهای دیگر، از جمله در بخش‌هایی از شاخ آفریقا، یمن و ساحل، منطقه خشک غرب آفریقا درست در جنوب صحرا، جایگزین شده‌اند. شاخه‌های القاعده در این مکان‌ها بی‌رحم و ثروتمند هستند. شاخه شرق آفریقا نیرویی را مستقر کرده است که تخمین زده می‌شود 10000 نفر باشد و سالانه حدود 100 میلیون دلار از طریق مالیات، قاچاق و سرقت آشکار درآمد کسب می‌کند. این شاخه تقریباً از تمام تجارت در سومالی لذت می‌برد و از دوردست‌هایی مانند جنوب کالیفرنیا، حامیانی را جذب کرده است.

هافمن گفت: «در میدان، این گروه‌ها نه تنها پیروزی‌های نظامی به دست می‌آورند، بلکه حاکمیت و حکومت را نیز اعمال می‌کنند.» شاخه القاعده در ساحل، جماعت نصرت الاسلام و المسلمین («گروه حمایت از اسلام و مسلمانان»)، به نظر می‌رسد که در زیرزمین یک کلیسا با قهوه و دونات‌های بیات جلسه دارند. اما همین امسال، کامیون‌های پر از سلاح تحت پرچم این گروه در سراسر مالی حرکت کردند و تقریباً دولت این کشور را سرنگون کردند. شبه‌نظامیان مرتبط با جماعت نصرت الاسلام و المسلمین، وزیر دفاع مالی را در خانه‌اش کشتند.

اگر القاعده حملات خود به آمریکا را متوقف کرد، زیرا ترجیح می‌داد، موقتاً، پیشرفت خود را نه با اجساد آمریکایی‌ها، بلکه با کیلومتر مربع از سیاره زمین بسنجد، پس این یک موفقیت بزرگ بوده است. و هافمن گفت، می‌تواند به اولویت‌های قدیمی خود بازگردد. او گفت: «مفهوم القاعده ریشه دوانده است» و به رهبری این گروه – که گاهی اوقات «هسته القاعده» نامیده می‌شود – این امکان را داده است که تصمیم بگیرند چه زمانی دوباره کشتن آمریکایی‌ها را آغاز کنند. «آنچه من را نگران می‌کند این است که القاعده منابع خود را برای انجام کاری در ایالات متحده به کار می‌گیرد و ممکن است از شاخه‌های فرعی برای انجام آن استفاده کند.»

 

 

نگرانی برای افرادی که به صورت حرفه‌ای حملات تروریستی را مطالعه می‌کنند، یک خطر شغلی است. ظهور مجدد القاعده دو دهه است که پیش‌بینی می‌شود و تاکنون، هیچ ظهور مجددی نداشته است. احتمال دیگر، که به ندرت از ترس اتفاقات شوم به زبان آورده می‌شود، این است که فرستادن ولگردهای منفجر شونده به هواپیماها در ۱۷ سال پیش، اوج قدرت این گروه پس از ۱۱ سپتامبر بود و هسته القاعده به دلیل رفتن به راه رادیوشک، بلاک‌باستر و هارتفورد ویلرز، ساکت بوده است. این هسته دیگر وجود ندارد و وابستگان آن – هرچند ممکن است در بیابان‌هایی که در آن فعالیت می‌کنند ترسناک باشند – فقط پیراهن تیمی را پوشیده‌اند که مدت‌ها پیش از هم پاشیده است.

یک ربع قرن پس از حملات یازده سپتامبر، حدود نیمی از جمعیت جهان برای به خاطر آوردن آنها خیلی جوان هستند. کسانی که آنها را به خاطر دارند، هم وحشت تصاویر – هزاران نفر در عرض چند ثانیه در تلویزیون زنده جان باختند – و هم سردرگمی آن روز را به یاد خواهند آورد. هیچ کس نمی‌دانست که آیا آن چهار هواپیما تنها هواپیماها بودند یا اینکه ۴۰ هواپیمای دیگر به سمت اهداف دیگر در حرکت بودند. آن شب، سی‌ان‌ان حدس می‌زد که تعداد کشته‌شدگان ممکن است به ده‌ها هزار نفر برسد.

اگر ترس هدف بود: ماموریت انجام شد. اما ترس وسیله بود، نه هدف. هدف، تغییر سیاسی بود. و هر ارزیابی از القاعده، چه در یازده سپتامبر و چه در دهه‌های بعد، باید این سوال را مطرح کند که آیا از آن ترس برای دستیابی به نتایج سیاسی مورد نظر خود استفاده کرده است یا خیر.

افرادی که در این زمینه بیشترین امتیاز را به بن لادن می‌دهند، بر این نکته تمرکز می‌کنند که چگونه القاعده در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر، آمریکا را متقاعد کرد تا بارها و بارها به چشم خود فرو کند. در سال ۲۰۲۱، ویلیام ای. گالستون، نظریه‌پرداز سیاسی، به بن لادن به خاطر برانگیختن واکنش‌های احمقانه‌ای که آمریکا را منحرف، دچار تفرقه و تضعیف کرده است، «یک پیروزی فراگیر، هرچند پس از مرگ» اعطا کرد. دیگران، مانند بروس ریدل، مقام سابق سیا، اظهار داشته‌اند که این تله‌ها از ابتدا نقشه بن لادن بوده‌اند و او می‌خواست ایالات متحده را به حمله به افغانستان و «یک جنگ طولانی و خونین اشغال» بکشاند.

ظرفیت آمریکایی‌ها برای خودآزاری، با هزینه‌های نجومی، در این مرحله غیرقابل انکار است. به همان اندازه، هزینه جانی نیز غیرقابل محاسبه است: سربازان و غیرنظامیانی که در جریان شکار بی‌پایان بقایای القاعده کشته شدند، و دیگرانی که زنده ماندند اما شاهد نابودی یا آسیب‌های روحی جوامع خود بودند. اما این هزینه‌ها گواه شکست آمریکا است، نه لزوماً پیروزی بن لادن.

از آنجا که بن لادن پیش از آنکه به تحت تعقیب‌ترین مرد تاریخ تبدیل شود، فردی پرحرف و عاشق مصاحبه بود، سابقه‌ای که از امیدها و تفکر استراتژیک خود به جا گذاشته، کاملاً کامل است و معیاری – مختص به خودش – برای سنجش موفقیت یا شکست القاعده ارائه می‌دهد. به این اظهارات عمومی، می‌توانیم تقریباً ۶۰۰۰ صفحه سند داخلی را که توسط ایالات متحده از مجتمع ابوت‌آباد، جایی که بن لادن سال‌های پایانی عمر خود را در آنجا گذراند، کشف و ضبط شد، اضافه کنیم. این اسناد خصوصی، هرگونه وسوسه‌ای را برای فکر کردن به او به عنوان یک مغز متفکر که هر اشتباه دشمنانش را پیش‌بینی می‌کرد و سال‌ها قبل تله می‌گذاشت، از بین می‌برد.

در سال ۱۹۹۸، او اهداف خود را اینگونه بیان کرد: «کشتن آمریکایی‌ها و متحدانشان» و «آزادسازی مسجدالاقصی در اورشلیم و مسجدالحرام در مکه از چنگال آنها، به طوری که ارتش‌های آنها تمام قلمرو اسلام را شکست خورده، ویران شده و ناتوان از تهدید هیچ مسلمانی ترک کنند.» این مضمون – خروج ایالات متحده از سرزمین‌های اسلامی، به ویژه عربستان سعودی، زادگاه او، و همچنین پایان اسرائیل و حمایت آمریکا از اسرائیل و حکومت‌های استبدادی سکولار در جهان عرب – در اظهارات او به طور مداوم تکرار می‌شد.

بن لادن به همان اندازه در مورد اینکه چگونه فکر می‌کرد تروریسم به نتیجه دلخواهش خواهد رسید، روشن بود. در مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان در مارس ۱۹۹۷ با پیتر برگن، او از انتقال «نبرد به داخل ایالات متحده» صحبت کرد. در سخنرانی‌ای در مه ۲۰۰۰، به هوادارانش گفت که از این پس جنگ «علیه ایالات متحده، در ایالات متحده» انجام خواهد شد. او در سال ۱۹۹۸ در مصاحبه‌ای با جان میلر از ای‌بی‌سی اظهار داشت که آمریکایی‌ها نمی‌توانند درد را تحمل کنند و در واکنش به حملات، نه با مقابله به مثل و سرزنش القاعده، بلکه با پرسیدن این سوال که «دولتشان چه کاری انجام داده که ما را مجبور به دفاع از خود کرده است؟» واکنش نشان خواهند داد. در مصاحبه‌ای در نوامبر ۲۰۰۱، او به نظریه تغییر سیاسی در آمریکا اشاره کرد: شهروندان آن باید «همان موضعی را بگیرند که قبلاً داشتند»، زمانی که به جنگ ویتنام و روسای جمهوری که آن را به راه انداختند، اعتراض کردند.

جان میلر، خبرنگار ABC، در سال ۱۹۹۸ با اسامه بن لادن مصاحبه کرد. بن لادن گفته بود آمریکایی‌ها تحمل درد را ندارند و در صورت حمله، مقاومت نخواهند کرد.

نلی لحود، استاد کالج جنگ ارتش و نویسنده کتاب معتبری درباره اسناد ایبت‌آباد ، به من گفت که این رویای سیاسی، کل نقشه بن لادن بود: «تکرار جنبش ضد جنگ ویتنام ایالات متحده، وادار کردن مردم آمریکا به اعمال فشار بر دولت ایالات متحده برای خروج نیروهایش از خاورمیانه.» این اسناد، یک مرد و یک سازمان را آشکار می‌کند که از واکنش آمریکا به حملات ۱۱ سپتامبر غافلگیر شده بودند. لحود گفت که بن لادن و همکارانش «فکر نمی‌کردند که ایالات متحده با جنگیدن پاسخ دهد». او نه به اشغال بلندمدت افغانستان فکر می‌کرد و نه برای آن برنامه‌ریزی می‌کرد، و نه انتظار داشت که عواملش در عملیاتی که سال‌ها طول کشید، به طور روشمند کشته شوند.

چه خوب و چه بد، سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا در این دوره تقریباً برعکس آنچه بن لادن انتظار داشت و قصد داشت، بود. نیروهای آمریکایی به جای عقب‌نشینی، به منطقه هجوم آوردند. ایالات متحده در سوریه، بحرین، عراق، اردن، عربستان سعودی، کویت، قطر و امارات متحده عربی نیرو و دوست دارد. تنها مستبد خاورمیانه‌ای که ایالات متحده پس از یازده سپتامبر رها کرد، حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر بود و پس از کمتر از دو سال آزمایش حکومت اسلامی، مصر به یک مستبد دوستدار آمریکا تبدیل شد. در اواسط دهه 2000، عربستان سعودی – که بن لادن رهبران آن را مستبد می‌دانست – یک حکومت سالخورده فرسوده بود که مرتباً در معرض خطر انقلاب جهادی قرار داشت. رهبر فعلی آن، ولیعهد محمد بن سلمان، در اوایل دهه 40 زندگی خود و متحد دولت ترامپ است. او تلاش خود را برای تبدیل پادشاهی خود به یک دولت مدرن با زندانی کردن هر کسی که حتی کوچکترین علاقه‌ای به جهاد ابراز کرده بود، آغاز کرد.

بن لادن دهه ۲۰۰۰ را به عنوان مجموعه‌ای از ناامیدی‌ها تجربه کرد. پس از نه سال شکار مداوم رفقایش، و پس از آنکه یکی از آنها در جایی بر فراز جنوب شرقی میشیگان کیسه بیضه‌اش را آتش زد، آماده بود تا به طور خصوصی اعتراف کند که نظریه تغییر سیاسی او نسنجیده بوده است. لحود گفت: «تا سال ۲۰۱۰، بن لادن باید در مورد مسائل تأمل می‌کرد.» او با بررسی بیشتر مقایسه ویتنام، دریافت که حدود ۵۸۰۰۰ آمریکایی در طول آن جنگ ۲۰ ساله کشته شده‌اند. از آنجا که آمریکایی‌ها در آن زمان با نرخ حدود ۵۰۰ نفر در سال در عراق و افغانستان کشته می‌شدند، به این نتیجه رسید که متحدانش نمی‌توانند به طور موجه سرعت را به اندازه‌ای افزایش دهند که خشم عمومی را در ایالات متحده برانگیزد. در یکی از اسناد به دست آمده، بن لادن استدلال می‌کند که یک استراتژی بهتر، ضربه مالی است که بر «درآمد هر شهروند آمریکایی» تأثیر بگذارد. او پیشنهاد می‌کند که القاعده حمله به کشتیرانی در تنگه هرمز را در نظر بگیرد. او در حال توسعه این طرح (که هوشمندانه است، حالا که به آن فکر می‌کنید) در همان زمانی بود که تیم ۶ نیروی ویژه دریایی به صورتش شلیک کرد.

اعضای دولت اوباما در ماه مه ۲۰۱۱ از آخرین اخبار مربوط به ماموریت کشتن بن لادن مطلع شدند. تا سال ۲۰۱۲، بخش عمده‌ای از رده‌های بالای القاعده از بین رفته بودند.

شواهدی مبنی بر اینکه بن لادن عمدتاً در سال‌های بلافاصله پس از یازده سپتامبر خنثی شده بود – به گفته لحود، اسناد ابوت‌آباد نشان می‌دهد که او از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ به سختی با کسی در القاعده در ارتباط بوده است – تضاد عجیبی با نسبت دادن نبوغ استراتژیک به او که دقیقاً در همین دوره اتفاق می‌افتاد، ایجاد می‌کند. او بیشتر شبیه کلوزو بود تا کلاوزویتس. اما ایالات متحده در آن زمان در حال آماده شدن برای شروع جنگ عراق بود و شاید تصور اینکه حماقتی به این بزرگی بتواند توسط خود او ایجاد شود، به جای اینکه توسط یک دشمن ماکیاولیستی برنامه‌ریزی شده باشد، دشوار بود.

بن لادن این برداشت را تقویت کرد. در سال ۲۰۰۴، وقتی اولین ویدیوی خود را پس از تقریباً سه سال منتشر کرد و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری خطاب به رأی‌دهندگان آمریکایی صحبت کرد، به آنها گفت که در حال برنامه‌ریزی برای یک جنگ فرسایشی است. او به آنها هشدار داد که قصد دارد به آرامی آنها را به خاک سیاه بنشاند، همانطور که القاعده «به مدت ۱۰ سال روسیه را در افغانستان به خاک سیاه نشاند» «تا اینکه ورشکست شد و مجبور به عقب‌نشینی با شکست شد.» (بروس هافمن خاطرنشان کرد که بن لادن در اینجا به دزدی شجاعت دست زده است، زیرا جنگجویان عرب او گردشگران جنگی بودند و افغان‌ها کار سخت مبارزه با شوروی را انجام داده بودند. او گفت: «با این حال، این با روایت مطابقت دارد.»)

بن لادن علناً از ضرورت، فضیلتی ساخت و به جهانیان گفت که مورد حمله قرار گرفتن توسط آمریکا یک نعمت است. اما لحود اصرار دارد که اسناد ابوت آباد، خلاف برنامه‌ریزی زیرکانه را نشان می‌دهد و در عوض، شکایت مداوم از همان شکست‌هایی را آشکار می‌کند که ظاهراً القاعده از آنها استقبال می‌کرد. بن لادن در خفا از ناتوانی، کمبود پول و ناتوانی شبکه خود در انجام حتی عملیات‌های کوچک، ابراز تاسف می‌کرد. لحود گفت: «القاعده پس از آن ایده «جنگ فرسایشی» را مطرح کرد. این کار از روی برنامه‌ریزی نبود.» کسانی که به بن لادن به خاطر نبوغ استراتژیک امتیاز می‌دادند، فریب تبلیغات او را خورده بودند.

پس از مرگ بن لادن، الظواهری فرسایش را به دکترین رسمی القاعده تبدیل کرد: خسته کردن آمریکا و خونریزی تا سر حد مرگ، «تا به سرنوشت اتحاد جماهیر شوروی سابق دچار شود و زیر وزن خودش فرو بریزد.» مقاله‌ای با همین مضمون در مجله « The Onion» با عنوان « اف‌بی‌آی نقشه القاعده برای نشستن و لذت بردن از فروپاشی ایالات متحده را کشف کرد » منتشر شد. این مقاله توسط مردی ریش‌دار و آرام که روی مبلی لم داده و کنترل تلویزیون در دست دارد، تصویرسازی شده بود. به نظر می‌رسید این عکس از روی یکی از آخرین ویدیوهای شناخته شده از بن لادن، که در یک اتاق کهنه و بدون پنجره در حال کانال‌بازی است، الگوبرداری شده است.

به نظر می‌رسید بن لادن متوجه شده بود که برای خود و متحدانش فاجعه‌ای ایجاد کرده است. در یک مقطع، او استدلال کرد که طالبان در هر صورت محکوم به فنا هستند و بنابراین او در تحریک حمله به کشور این گروه و نابودی رژیم آن بی‌گناه است. او در سندی که لحود به نقل از او نوشته است، نوشته است: «ما به یقین می‌دانستیم که افغانستان از قبل هدف قرار گرفته است و آمریکا مصمم است طالبان را سرنگون کند.» به سختی می‌توان او و گروه تروریستی غیرافغانی‌اش را به خاطر حمله آمریکا که از قبل اجتناب‌ناپذیر بود، مقصر دانست. او نوشت: «هر اتفاقی که افتاد، حتی اگر ما حمله نمی‌کردیم، قرار بود بیفتد.» لحود می‌نویسد، این ادعای مضحک که جورج دبلیو بوش می‌خواست افغانستان را اشغال کند و صرفاً به دلیل یازده سپتامبر، تقویم خود را جلو انداخت، خودخواهانه است و «بوی گناه سرکوب‌شده اعراب را می‌دهد».

اینکه القاعده به طرز درخشانی به استراتژی فرسایشی دست یافته یا صرفاً پس از وقوع حادثه ادعای پیشگویی کرده باشد، از برخی جهات بی‌اهمیت است. در واقع، ایالات متحده در نهایت از جنگ طولانی خسته شد – به همین دلیل است که ما در سال 2021 از کابل فرار کردیم و دولت را با تعریف و تمجید به طالبان تحویل دادیم – و حتی اگر بن لادن در پیش‌بینی آن شکست خورده بود، تجاوز آمریکا قابل پیش‌بینی بود. می‌توان نتیجه گرفت که القاعده در ابتدا با از دست دادن پناهگاه خود در افغانستان دچار لغزش شد، اما سپس آرامش خود را بازیافت و پس از آن استادانه بازی کرد. اما این نیز به معنای اعتبار بیش از حد به این گروه است و میزان فاجعه‌بار بودن حملات به آمریکا برای آرمان آن را دست کم می‌گیرد.

این هدف، تا تاریخ ۹ سپتامبر، به خوبی پیش می‌رفت – تا حدودی به دلیل حرکت زیرکانه بن لادن، هرچند او ناخواسته اثر آن را در ۱۱ سپتامبر خنثی کرد. دو روز قبل از حملات ۱۱ سپتامبر، بن لادن دو بمب‌گذار انتحاری تونسی را که خود را روزنامه‌نگار جا زده بودند، برای کشتن احمد شاه مسعود، رهبر ائتلاف ضد طالبان معروف به ائتلاف شمال، فرستاد. اگر او در آنجا متوقف می‌شد – کشتن مسعود و لغو پرواز هواپیماها – مسیر آسیای جنوبی و مرکزی و آینده اسلام سیاسی متفاوت می‌بود.

تا اواسط سال ۲۰۰۱، اتحاد شمال کابل را به طالبان واگذار کرده بود و هیچ چشم‌اندازی برای بازپس‌گیری آن نداشت. این گروه به دره پنجشیر و گوشه ناهموار شمال شرقی افغانستان رانده شده بود و طالبان با کمک پاکستان، شروع به تحکیم دستاوردهای خود کرده بود. برای پاکستان، خاک افغانستان به عنوان پایگاهی برای حمله به هند مفید بود. ویدیوهای تروریست‌های القاعده که قبل از ۱۱ سپتامبر از میله‌های زندان در یک اردوگاه آموزشی در افغانستان آویزان بودند، در ایالات متحده خبرساز شد. اما بیشتر شرکت‌کنندگان در چنین مکان‌هایی برای جنگ در کشمیر آموزش می‌دیدند. هند هیچ کنترلی بر افغانستان یا دسترسی به آن نداشت و پاکستان طالبان را به عنوان یک دارایی می‌دید.

آنچه برخی از ژنرال‌های پاکستانی به عنوان یک دارایی استراتژیک می‌دیدند، دیگر پاکستانی‌ها آن را یک دارایی مذهبی می‌دانستند. اغراق نیست که اسلام‌گرایان جنوب آسیا چقدر به موفقیت طالبان امیدوار بودند. اولین آشنایی من با طالبان و حامیانش پنج ماه قبل از حملات 11 سپتامبر بود. من در پیشاور، شهری در پاکستان، درست بالای گذرگاه خیبر از افغانستان تحت کنترل طالبان بودم. حامیان طالبان در آن ماه آوریل در آنجا حضور داشتند زیرا اعضای فرقه آنها در حال برگزاری یک گردهمایی با هزاران شرکت‌کننده بودند. آنها تصرف افغانستان توسط طالبان را یک رویداد تاریخی می‌دانستند، نه چندان متفاوت از اعلام خلافت داعش 13 سال بعد. (ملا عمر، رهبر طالبان، خود را «امیرالمؤمنین» می‌نامید، عنوانی که از نظر تاریخی برای خلفا محفوظ است.)

به عبارت دیگر، در سال ۲۰۰۱، طالبان دیگر یک جنبش صرفاً محلی نبود. دیگران برای این گروه برنامه‌هایی داشتند و خود این گروه نیز برنامه‌های آزمایشی خود را برای جلب کمک خارجی و تثبیت حکومتش داشت. در واقع، دقیقاً در همان زمانی که القاعده تصمیم به حمله به آمریکا گرفت، طالبان به دنبال تأیید بین‌المللی بود – و راهی برای گرفتن آن داشت. راتب پوپل، یک افغان که در دهه ۱۹۸۰ در جهاد جنگیده بود (او یک چشم و یک دستش را در یک بمب‌گذاری ناموفق در کابل از دست داده بود) و بعداً در طول اشغال آمریکا یک شرکت امنیتی را اداره می‌کرد، به من گفت که طالبان چقدر به پیروزی نزدیک شده بودند.

ایالات متحده طالبان را به دلیل پناه دادن به بن لادن و سابقه حقوق بشری‌شان طرد کرده بود. اما کشورهای دیگر – نه فقط پاکستان – آماده تجارت با آنها بودند. من پوپال را در سال ۲۰۱۰ در پکن ملاقات کردم. او در ایالات متحده زندگی کرده و به دلیل قاچاق مواد مخدر مدتی را در زندان فدرال ایالات متحده گذرانده بود. او برای یک افغان به طور غیرمعمولی دنیاپرست بود و وقتی از ایالات متحده به افغانستان بازگشت، در نهایت به رابط چینی‌ها تبدیل شد. او گفت که شرکت صنعتی مصالح ساختمانی چین، در اواخر دهه ۱۹۹۰ یک نماینده شجاع برای ملاقات با طالبان فرستاده بود. کابل از سال‌ها جنگ ویران شده بود. چینی‌ها پس از دیدن آوار، گروهی از مهندسان را فرستادند تا مشخص کنند که آیا می‌توانند یک کارخانه سیمان افتتاح کنند – منبعی که در صورت بازسازی کشور، تقاضای زیادی برای آن وجود خواهد داشت. چینی‌ها، طبق معمول، به دنبال فرصت‌های معدنی نیز بودند. در سال ۱۹۹۹، پوپال اولین هیئت طالبان را به پکن رهبری کرد. آنها با مقامات شرکت ملاقات کردند و در مورد همکاری صحبت کردند.

 

تا اواخر سال ۲۰۰۰، چین هیئتی را برای دیدار با ملا عمر به کابل و قندهار اعزام کرده بود – دیداری نادر بین رهبر منزوی طالبان و غیرمسلمانان. یکی از خواسته‌های سیاسی چین این بود که طالبان هرگونه سازمان مسلمان چینی را که حاکمیت پکن را در سین کیانگ به چالش می‌کشد، مهار کند.

پوپال گفت: «اگر یازده سپتامبر اتفاق نمی‌افتاد، دولت چین حداکثر تا سال ۲۰۰۳ طالبان را به رسمیت می‌شناخت». تاریخ جایگزینی که او تصور می‌کند وسوسه‌انگیز است. او گفت با رفتن مسعود، «روحیه اتحاد شمال ۹۹ درصد مرده بود» و طالبان می‌توانستند «به سادگی وارد دره پنجشیر شوند»، فتح کشور را تکمیل کنند و از کنترل بلامنازع افغانستان لذت ببرند. اکثر کشورها از طالبان متنفر بودند – حتی چینی‌ها پس از انفجار بوداهای سنگی باستانی در اوایل سال ۲۰۰۱ خشمگین شدند – اما در مقطعی، هر کشوری که امیدوار به تجارت با افغانستان بود، چاره‌ای جز پیوستن به عربستان سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان در به رسمیت شناختن حکومت طالبان بر این کشور نداشت. با همراهی چین، یکی از آخرین موانع به رسمیت شناختن فرو می‌ریخت و این میدان آزمایش جهادگرایان در مسیر بهره‌مندی از همان وضعیت رسمی ترکیه و لوکزامبورگ قرار می‌گرفت.

این ادعا که القاعده به عنوان یک گروه تروریستی شایسته نمرات بالا یا حتی نمره قبولی است، باید این ایرادات را از خود دور کند که در ۲۵ سال گذشته، تقریباً به طور کامل در حمله به آمریکا شکست خورده است؛ پرسنل کلیدی آن کشته شده‌اند؛ جنگ فرسایشی که ظاهراً در آن گرفتار شده است، به خودی خود شکست خورده است؛ و موفقیت بزرگ آن، حملات ۱۱ سپتامبر، به طور ناگهانی به امیدوارکننده‌ترین پروژه دولت اسلامی سنی که از زمان پایان خلافت عثمانی در سال ۱۹۲۴ آغاز شده بود، پایان داد.

قانع‌کننده‌ترین پاسخ به این اعتراضات در یک کلمه خلاصه می‌شود: شاخه‌ها . بن لادن و بعدها الظواهری، مانند ری کراک بدخواه، شروع به صدور مجوز برای نام تجاری القاعده به سازمان‌های جهادی تاکنون مستقل دور از افغانستان کردند. در سال ۲۰۰۴، پس از پیشنهادهای جهادی‌ها در عراق، بن لادن روند پذیرش شاخه‌ها را آغاز کرد؛ مشخص شده بود که مرز جهاد، کشتن سربازان آمریکایی در آنجا خواهد بود. القاعده از رهبران شاخه‌ها سوگند وفاداری دریافت کرد و سعی کرد آنها را بررسی کند. بروس هافمن این تکثیر را «استراتژی بقا» نامید و گفت که همانطور که در نظر گرفته شده بود، به عنوان راه حلی برای فشار بی‌امانی که ایالات متحده بر گروه اصلی وارد می‌کرد، عمل کرده است. هافمن گفت بن لادن با اکراه پذیرفت که دیگر پایگاهی در افغانستان ندارد و برای جلوگیری از انقراض، پایگاه‌هایی در جاهای دیگر ایجاد کرد. آن سازمان‌های وابسته – در عراق، شمال و غرب آفریقا (که در سال ۲۰۰۷ به این گروه پیوستند)، یمن (۲۰۰۹)، شرق آفریقا (۲۰۱۲) و شبه قاره هند (۲۰۱۴) – گاهی اوقات شکست خورده‌اند، اما موفقیت‌هایشان به طرز چشمگیری ثمربخش بوده است.

در مقایسه با هسته اصلی القاعده، این گروه‌ها تازه به دوران رسیده هستند. بن لادن سال‌ها از کمبود پول و جنگجو ناله می‌کرد. شاخه‌های این گروه، به ویژه در آفریقا، سرشار از نیرو و تجهیزات هستند. حتی یکی از شاخه‌های ضعیف‌تر این گروه، در شبه قاره هند، اکنون در موقعیتی رشک‌برانگیز قرار دارد، چرا که طالبان در افغانستان دوباره به قدرت رسیده و آماده است تا با اجازه دادن به پیروانش برای تجمع و آموزش در قلمرو طالبان، از این گروه حمایت کند. نه ایالات متحده و نه هیچ کشور دیگری نتوانسته است یکی از این شاخه‌ها را نابود کند. در واقع، دولت‌های سومالی و مالی و همچنین شهرهای یمن بسیار به سقوط به دست آنها نزدیک شده‌اند. در ماه آوریل، جنگجویان وابسته به شاخه ساحل، جماعت نصرت الاسلام والمسلمین، به باماکو، پایتخت مالی، حمله کردند و همچنان بخش بزرگی از شمال این کشور را در کنترل خود دارند.

سارا هارموش، پیمانکار امنیتی و متخصص تروریسم که گروه‌های جهادی را رصد می‌کند، به من گفت که این شاخه‌ها از اشتباهات هسته القاعده درس گرفته‌اند. او در مورد ارزیابی القاعده به عنوان یک گروه ضعیف صرفاً به این دلیل که اخیراً حمله‌ای انجام نداده است، هشدار می‌دهد. او گفت: «القاعده در چندین عرصه دستاوردهای بزرگی دارد. توانایی فعلی آنها بسیار فراتر از آن چیزی است که قبل از یازده سپتامبر بود.» او گفت سکوت یک «استراتژی عمدی» است تا امکان بازسازی مخفیانه فراهم شود. «آنها نمی‌خواهند در حال حاضر سر و صدایی ایجاد کنند که توجه‌ها را به خود جلب کند، زیرا آنها آماده نیستند حملات بازگشتی را که برنامه‌ریزی می‌کنند، انجام دهند.» شاخه یمن، که تیراندازی پنساکولا را در سال ۲۰۱۹ انجام داد، وظیفه رهبری عملیات علیه غرب را بر عهده دارد و برنامه‌های پهپادی را توسعه داده است.

علاوه بر این، هارموش گفت، نشانه‌هایی وجود دارد که سوگند وفاداری این گروه‌ها به هسته القاعده هنوز محترم شمرده می‌شود. از زمان مرگ الظواهری در سال ۲۰۲۲، اکثر نشانه‌ها به جانشینی یک مصری دیگر اشاره دارد که با نام مستعار سیف العدل یا “شمشیر عدالت” شناخته می‌شود. سیف العدل، افسر سابق ارتش که اکنون در دهه ۶۰ زندگی خود است، به نظر می‌رسد در طول آموزش خود به استراتژی و تاکتیک‌ها توجه داشته است. او به بن لادن توصیه کرد که به برج‌های دوقلو حمله نکند، بر اساس این نظریه درست که انجام این کار باعث انتقام‌جویی علیه طالبان می‌شود. او به مدت ۳۰ سال از اینکه توسط قدرتمندترین کشور جهان هدف قرار گرفته بود، جان سالم به در برده است

به گفته هارموش، گروه‌های وابسته به دستورات سیف العدل گوش می‌دهند. او به شاخه یمنی القاعده دستور داد تا بر قابلیت‌های حمله دریایی تمرکز کنند. این اتفاق افتاد. او به گروه‌ها دستور داد تا بر دستیابی به استقلال مالی تمرکز کنند و شاخه ساحل شروع به توسعه جریان‌های درآمد مبتنی بر باج‌گیری کرد. تلاش‌های تازه کشف شده برای استقرار پهپادها و اتخاذ فناوری‌های چاپ سه‌بعدی نیز پس از اظهارات او مبنی بر ترغیب شاخه‌ها به حرکت در مسیر جهاد، صورت گرفته است. هارموش اجازه داد که گروه‌ها امور خود را مدیریت کنند و هیچ‌کدام با به رسمیت شناختن سیف العدل به عنوان امیر جدید القاعده، سوگند وفاداری خود را به طور علنی تجدید نکرده‌اند. او گفت: «اما آنها به او گوش می‌دهند. آنها از آنچه او به یک T می‌گوید پیروی می‌کنند.» اگر این ادعا درست باشد، نگران‌کننده است، زیرا دستورات اخیر سیف العدل شامل توصیه به مسموم کردن چاه‌ها، آلوده کردن منابع غذایی با باکتری، انجام ترورهای شهری و جایگزینی بمب‌گذاران انتحاری انسانی با پهپادهای قاتل است.

اکنون ریتم تحلیل تروریسم باید آشنا باشد: در برابر هر مدرکی که رهبران القاعده را نابغه‌های شیطانی جلوه می‌دهد، مدرکی خلاف آن وجود دارد که آنها را دست و پا چلفتی‌های ناامید جلوه می‌دهد. نلی لحود گفت، همانند جنگ فرسایشی، شواهد کمی وجود دارد که بن لادن در نهایت فکر می‌کرد واگذاری امتیاز فعالیت به دیگران یک استراتژی برنده است، و شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد او متحدان دورافتاده‌اش را دردسرساز برای تروریست‌ها می‌دانست. بن لادن آنها را «مسئول جهاد» می‌نامید. او در مجتمع خود در ابیت‌آباد، پیشگام دورکاری شد و مدت‌ها قبل از کووید متوجه شد که مدیریت سازمانی که هرگز کارمندانش را ندیده چقدر دشوار است.

تقریباً بلافاصله، این شاخه‌ها سرکش و، رک و پوست کنده، دیوانه از آب درآمدند. ابومصعب الزرقاوی، رهبر شاخه عراقی، یک روان‌پریش دیوانه از آب درآمد. بن لادن خود را در تصمیم‌گیری برای مرگ، متفکر، سنجیده و دقیق می‌دانست. در مقابل، الزرقاوی در گردن زدن مرتکب اشتباه شد و از خونریزی لذت می‌برد . وقتی رهبران القاعده از او خواستند که کشتار غیرنظامیان شیعه را متوقف کند، زیرا این کار باعث از دست رفتن حامیان بالقوه‌اش می‌شد، الزرقاوی این درخواست را نادیده گرفت. این گروه در سال ۲۰۰۷ القاعده را تسخیر کرد و دیگر هرگز واقعاً به آن گوش نداد.

سایر شاخه‌ها قبل از اینکه رهبری گروه بتواند آنها را بررسی کند، برند القاعده را پذیرفتند. اولویت‌های آنها اغلب با اولویت‌های بن لادن در تضاد بود و او و الظواهری به نقش مشورتی تقلیل یافتند. القاعده به جای ایجاد نسخه‌های وفادار و مقاوم از خود، در مواقع مختلف با لحنی بسیار محترمانه به بن لادن می‌گفتند که به کار خودش برسد. او که به دلیل انزوایش همواره از برنامه‌های محلی عقب مانده بود، توصیه‌هایی می‌کرد که کهنه یا ناشیانه بودند. او به گروه در شمال و غرب آفریقا گفت که پس از گروگان‌گیری توسط این گروه، با فرانسه معامله باج نکنند. او به یمنی‌ها یادآوری کرد که باید بر حمله به آمریکا تمرکز کنند، نه دولت یمن یا حوثی‌های تحت حمایت ایران. در هر دو مورد، شاخه‌ها به رهبر غایب خود اطمینان دادند که آنها بهتر می‌دانند و بن لادن مجبور شد اخم کند و یادداشت‌های داخلی ناامیدانه بنویسد.

چشمگیرترین نمونه‌ی نافرمانی، دولت اسلامی، جانشین شاخه‌ی القاعده‌ی زرقاوی بود. پروژه‌ی داعش سرانجام پس از آنکه تمام جهان متمدن تصمیم گرفت آن را با زور متوقف کند، از هم پاشید. اما پیش از این اتفاق، از القاعده به عنوان گروه جهادی برتر پیشی گرفت. در مقایسه، القاعده محتاط و محافظه‌کار به نظر می‌رسید. قلمرو بسیار کمتری را تصرف کرده بود، خون کمتری ریخته بود و به عنوان گروه منتخب مسلمانان رادیکالی که از پنهان شدن در زیرزمین‌ها با مصری‌های مسن لذت می‌برند، شهرت یافته بود. زرقاوی در سال ۲۰۰۶ کشته شد، اما داعش به پروژه‌ی پرشور بنیانگذار معنوی خود، یعنی تکه‌تکه کردن کفار در مقابل دوربین، ادامه داد، عملی که القاعده آن را نتیجه‌ی معکوس می‌دانست.

ابومصعب الزرقاوی رهبر شاخه عراقی القاعده بود. اما الزرقاوی درخواست‌های رهبران القاعده برای توقف کشتار غیرنظامیان شیعه را نادیده گرفت.

لحود در کتابش، نامه‌ای از الظواهری به بن لادن در سال ۲۰۱۱ را نقل می‌کند که در آن، الظواهری با ناباوری به سیاست آشکار داعش در شوکه کردن و وحشت‌زده کردن حتی پیروان بالقوه خودش اشاره می‌کند. الظواهری نوشت: «من نمی‌فهمم. آیا اخوان المسلمین از تعداد دشمنان فعلی خود راضی نیستند که اینقدر مشتاق اضافه کردن دشمنان جدید به فهرست خود هستند؟» در سال ۲۰۱۴، القاعده پس از ماه‌ها اختلاف بین رهبرانش، داعش را طرد کرد . بعدها، داعش پس از آنکه رهبران القاعده از اعلام وفاداری به خلافت ابوبکر البغدادی خودداری کردند، این گروه را تکفیر کرد.

دولت اسلامی بسیاری از مسلمانان را به کلی از ایده جهاد منصرف کرد. بسیاری با بن لادن همدردی کرده و نسبت به آمریکا و اسرائیل کینه داشتند و وقتی این دو کشور مورد حمله قرار گرفتند، از نظر فکری اما نه از نظر درونی مخالف بودند. (من تروریسم را تأیید نمی‌کنم، اما… ) دولت اسلامی بسیاری از مسلمانان مردد را متقاعد کرد که نتیجه منطقی تروریسم جهادی، یک فرقه مرگ است .

از برخی جهات، دگرگونی متضاد دیگر رهبر منطقه‌ای القاعده، احمد الشرع، برای مدل القاعده حتی ویرانگرتر بود. الشرع، که از کهنه سربازان جهاد علیه آمریکایی‌ها در عراق و از نزدیکان البغدادی بود، در سال ۲۰۱۳، اندکی قبل از اعلام خلافت البغدادی، از او جدا شد. گروه تحت رهبری الشرع، جبهه النصره، نیز چندان بهتر نبود: این گروه نیز شکنجه و کشتار می‌کرد و یک دولت جهادی تأسیس کرد که در این مورد به الظواهری وفادار بود. اما طی حدود پنج سال، الشرع و پیروانش علاقه خود را به جهاد از دست دادند. در سال ۲۰۲۳، او به روزنامه‌نگار وسیم نصر گفت که آنها دیگر جهادی نیستند و جنبش جهادی جهانی «فقط ویرانی و شکست را برای جوامع آنها به ارمغان آورده است». طبق گزارش‌ها، او و جهادی‌های در حال بهبودی‌اش به ایالات متحده در حمله به عناصر داعش در خاورمیانه کمک کردند. سپس، در دسامبر ۲۰۲۴، دمشق را تصرف کردند و دولت سوریه را به دست گرفتند. الشرع از آن زمان به عنوان رئیس جمهور از لندن و واشنگتن بازدید کرده است. دونالد ترامپ با او ملاقات کرد، او را «مردی جوان و جذاب» خواند و بعداً یک بطری ادکلن به او هدیه داد .

این مثال مورد توجه قرار گرفته است. نصر، خبرنگار فرانس ۲۴ و محقق ارشد مرکز سوفان، اخیراً با رهبری شاخه فعلی القاعده در ساحل، یعنی جماعت النعمان، مصاحبه کرد. او به من گفت که این گروه از الشرع آموخته است که «خروج از حوزه جهادی و پذیرفته شدن توسط جامعه بین‌المللی – در صورت محکوم کردن تروریسم جهانی – امکان‌پذیر است.» او گفت که این گروه در حال بررسی تلاش برای تغییر در راستای همین مسیر است. مانع اصلی چنین اقدامی، ولایت غرب آفریقای داعش است. الشرع قبل از اینکه بتواند میانه‌رو شود، باید منتظر می‌ماند تا داعش در سوریه سرکوب شود تا با جدایی مواجه نشود. جماعت النعمان هنوز در حال مبارزه با داعش است و نصر گفت که هنوز در موقعیتی نیست که میانه‌روی را بررسی کند.

توماس هگهامر، محقق جهادگرایی در دانشگاه آکسفورد، گفت: «القاعده یک پسر خوب و یک پسر بد داشت. پسر بد، داعش بود و آنقدر کارهای بد انجام داد که تمام خانواده بدنام شدند. اما سپس پسر خوب آنقدر خوب بازی کرد که به قدرت دولتی رسید.» القاعده می‌خواست این شاخه‌ها نشان دهند که چگونه دوام می‌آورند. در عوض، آنها نشان دادند که ایدئولوژی آنها در صورت پیروی به مصلوب شدن و سر بریدن و در صورت انکار به قدرت منجر می‌شود.

دودی که پس از حمله‌ای در ماه آوریل که تا حدودی توسط شاخه القاعده در ساحل، جماعت نصرت الاسلام والمسلمین، سازماندهی شده بود، بر فراز خیابان‌های باماکو، مالی به هوا برخاسته است.

پذیرفتن این که دشمن شما یک احمق است و به هر حال به نوعی در حال شکست خوردن از او هستید، دشوار است. احتمال دیگر این است که سیف‌العادل هیچ کنترلی ندارد و سال‌هاست که بی‌اهمیت بوده است. هیچ‌کدام از این احتمالات، ایالات متحده را خوب جلوه نمی‌دهد. اولین احتمال نشان می‌دهد که پس از ۲۵ سال جنگ علیه تروریسم، تروریسم در حال پیروزی است. دومی نشان می‌دهد که این افراد بی‌کفایت، ایالات متحده را متقاعد کرده‌اند که بودجه نظامی خود را بدون بهبود جایگاه خود در خاورمیانه، به هدر دهد.

هر دو ممکن است، و تشخیص تفاوت بین القاعده‌ای که مخفیانه در حال بازسازی است و القاعده‌ای که مرده است، دشوار است. گربه‌ای که طعمه خود را تعقیب می‌کند، دقیقاً به همان اندازه ساکت است که گربه‌ای که دو هفته پیش با بیل به سرش کوبیده شده است. برخی از کسانی که جهادگرایی را مطالعه و تحلیل می‌کنند، از وظیفه متقاعد کردن مردم مبنی بر اینکه هسته القاعده نوع دوم گربه است، به ستوه آمده‌اند. کول بونزل، مورخ دانشگاه تگزاس در آستین، به من گفت که او این تصور را که القاعده یک «غول مخفی» است که تحت پوشش ضعف، قدرت می‌گیرد، «عمدتاً بی‌معنی» می‌داند.

بونزل گفت: «من تقریباً هیچ مدرکی نمی‌بینم که نشان دهد القاعده به عنوان یک سازمان متمرکز، صلاحیت یا توانایی دارد.» گروه‌های وابسته مختلف خود را القاعده می‌نامند، اما به نظر می‌رسد هیچ راهنمایی معناداری از هیچ‌کس در هسته القاعده دریافت نمی‌کنند. او هسته اصلی گروه را به یک «پادکست تقریباً از کار افتاده» تشبیه کرد، گروهی از افراد مسن که گهگاه برای صدور بیانیه‌ای دور هم جمع می‌شوند، اما هیچ قدرتی جز فریاد زدن در خلأ ندارند، زیرا جهاد جهانی مدت‌هاست که به راه خود ادامه داده است.

دانیل بایمن، یکی از ناظران باسابقه القاعده در دانشگاه جورج تاون، به من یادآوری کرد که القاعده حتی رسماً اعلام نکرده است که سیف العدل رهبر آن است. او گفت: «عدم تمایل آنها برای معرفی رهبر به نظر من بسیار تکان دهنده است. اگر شما یک جوان 20 ساله هستید که می‌خواهید به آن بپیوندید، چه فکری خواهید کرد؟ این گروهی است که کار زیادی انجام نداده است و من حتی نمی‌دانم رهبر آن کیست. این گروه برای من مناسب است!  » بایمن گفت با گذشت زمان و اینکه القاعده تقریباً هیچ ضربه‌ای به دشمن اصلی خود وارد نمی‌کند، «در مقطعی اعداد کاملاً مشخص می‌شوند» و محتمل‌ترین نتیجه‌گیری این است که هسته القاعده «بسیار بسیار ضعیف» است.

توماس هگهامر گفت ، دهه‌هاست که این گمانه‌زنی که حمله بزرگ القاعده در شرف وقوع است، او را گیج کرده است: «چقدر باید صبر کنیم تا تصمیم بگیریم که این پیش‌بینی اشتباه است؟» او اذعان کرد که حمله‌ای می‌تواند در هر زمانی رخ دهد. اما تقریباً هر گروه تروریستی، از جمله گروه‌هایی که هیچ‌کس تا به حال نامشان را نشنیده است، می‌تواند یک حمله واحد را انجام دهد. او گفت، سوالی که باید پرسید این است که آیا القاعده می‌تواند مانند داعش در سال ۲۰۱۵، یک کمپین ترور پایدار راه‌اندازی کند. این سوال را می‌توان مطالعه و ارزیابی کرد و در حال حاضر به نظر می‌رسد پاسخ منفی است.

هگهامر گفت، نکته قابل توجه در مورد القاعده این است که بسیاری از دشمنان خود را متقاعد کرده است که با آن همراه شوند. این گروه از افراد بی‌کفایت به نحوی موفق شده‌اند «برای سال‌های فوق‌العاده‌ای بدون هیچ گونه اجاره‌ای در ذهن تشکیلات امنیت ملی آمریکا زندگی کنند». این گروه در این تخیل جمعی ساکن بوده و بر آن تسلط داشته است و توانایی مداوم آن برای ماندن در ذهن دشمنانش از هر دستاورد واقعی چشمگیرتر است. او گفت تهدیدات این گروه واقعی بود و یافتن و نابود کردن آن منطقی بود. اما آنچه هگهامر «داستان ارواح» القاعده می‌نامید – افکار مداوم و مزاحم در مورد آن، از جمله فرافکنی دیوانه‌وار قدرت و نبوغ به سازمانی که طبق همه شواهد در حال فروپاشی است – باید مدت‌ها پیش پایان می‌یافت.

در سال ۲۰۱۵، در دوران اوج قدرت داعش، من در مقابل جمعی خصوصی از سیاست‌گذاران و کارشناسان در مورد آن سخنرانی کردم. تأکید کردم که این گروه می‌خواهد یک دولت بسازد و برخلاف القاعده، اگر فکر کند که این حملات با دولت‌سازی‌اش در تضاد است، تلاش‌های خود برای انجام حملات تروریستی در ایالات متحده را کاهش خواهد داد. پس از سخنرانی، یک مقام ارشد سابق وزارت امور خارجه پیش من آمد و گفت که دلیلی برای تردید در تحلیل من ندارد. اما او گفت که باید کلماتم را با دقت زیادی انتخاب کنم، زیرا هر کسی که حملات کمتری را پیش‌بینی کند، وقتی حمله‌ای رخ دهد، مورد تمسخر قرار خواهد گرفت و هر کسی که بگوید قابلیت‌های دشمن کاهش یافته است، وقتی دشمن برای آخرین بار حمله کند، برای همیشه نادیده گرفته خواهد شد. او گفت: «شما نمی‌خواهید آن کسی باشید که به همه می‌گوید آرام باشند، یک روز قبل از اینکه هزاران نفر با سم ریسین سیف‌العادل در چیریوز خود مسموم شوند.»

اما در مورد القاعده، آن مرد در ۲۵ سال گذشته درست گفته است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا