فارسی   English   عربي    
اخبارویژه

شورای آتلانتیک و بَزَک تروریسم اسرائیلی با «دکترین مناطق حائل»

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم - کارشناس اسرائیلی شورای آتلانتیک در یادداشتی تحلیلی توضیح می‌دهد که رفتار اسرائیل در قالب «دکترین مناطق حائل» قابل درک است؛ اما تعریفی که او از این دکترین ارائه می‌کند در واقع تعریف عملی تروریسم دولتی است که با عناوینی امنیتی، می‌کوشد تجاوز نظامی و ایجاد ناامنی دائمی توسط این رژیم را مصادره به مطلوب کند.

 

 

 

به گزارش خبرگزاری فارس، میروسلاو زافیروف، کارشناس اسرائیلی یادداشتی تحت عنوان «اسرائیل و واقعیت جدید مناطق حائل» را در شورای آتلانتیک منتشر کرد. این کارشناس مستقر در سرزمین‌های اشغالی در ظاهر تلاش می‌کند تحول دکترین امنیتی اسرائیل را پس از جنگ‌های اخیر در غزه، لبنان، سوریه و ایران، توضیح دهد، اما محتوای یادداشت او، فراتر از یک تحلیل امنیتی، به تشریح سازوکاری می‌پردازد که ماهیت آن را می‌توان استفاده سازمان‌یافته از تروریسم برای اشغال جغرافیا دانست.

نویسنده رفتار کنونی رژیم را با عناوینی چون «دفاع پیش‌رونده»، «عمق جغرافیایی» و «مناطق حائل» توصیف می‌کند؛ واژگانی که کارکرد اصلی آنها، امنیتی جلوه دادن روندی است که با ایجاد ترس، تخریب محیط زندگی، آواره‌سازی جمعیت و ناامن‌سازی دائمی آغاز می‌شود و در نهایت به تثبیت کنترل نظامی و اشغال سرزمینی می‌انجامد.

در تعریف عملی، تروریسم تنها به حمله‌ای مقطعی یا اقدام یک گروه غیردولتی محدود نیست، بلکه هرگاه ایجاد هدفمند ترس و ناامنی برای تحمیل اراده سیاسی، تغییر رفتار جمعیت و تسلط بر یک جغرافیا به کار گرفته شود، با یک رفتار تروریستی مواجه هستیم. الگویی که زافیروف در سه جبهه غزه، لبنان و سوریه ترسیم می‌کند، دقیقاً از همین منطق پیروی می‌کند: ابتدا یک منطقه به‌عنوان منبع تهدید معرفی می‌شود، سپس ساکنان آن با بمباران، تخریب، محدودیت رفت‌وآمد و قطع امکان زندگی طبیعی تحت فشار قرار می‌گیرند، پس از آن حضور نظامی اسرائیل با عنوان اقدامی موقت و دفاعی توجیه می‌شود و در مرحله پایانی، این حضور به یک واقعیت پایدار جغرافیایی تبدیل می‌گردد.

نویسنده تصریح می‌کند که اسرائیل دیگر به بازدارندگی سنتی، توافق‌های آتش‌بس، نیروهای بین‌المللی یا دولت‌های همسایه اعتماد ندارد و می‌خواهد وضعیت آن سوی مرزهای خود را مستقیماً شکل دهد. معنای واقعی این گزاره آن است که اسرائیل برای خود حقی فراتر از مرزهای رسمی قائل شده و امنیت خود را در گرو سلب حاکمیت و امنیت از دیگران می‌داند. در این نگرش، جغرافیای کشورهای همسایه نه قلمرو ملت‌های مستقل، بلکه فضایی تلقی می‌شود که باید مطابق الزامات امنیتی اسرائیل مدیریت، تخلیه یا اشغال شود.

غزه روشن‌ترین نمونه این الگوست. «خط زرد» که در ظاهر خط استقرار موقت نیروهای اسرائیلی معرفی شده، عملاً نوار غزه را به مناطقی با سطوح متفاوت کنترل تقسیم کرده است. تخریب ساختمان‌ها، جاده‌ها و زمین‌های کشاورزی در شرق این خط، رانده شدن جمعیت به مناطق متراکم‌تر و محدود شدن دسترسی فلسطینیان به محل سکونت و منابع اقتصادی، نشان می‌دهد که هدف صرفاً جلوگیری از یک حمله نظامی نیست. اسرائیل در حال بازآرایی جغرافیای غزه به نحوی است که حیات فلسطینیان به‌عنوان یک جامعه منسجم و برخوردار از سرزمین، اقتصاد و هویت مستقل دشوار یا ناممکن شود.

از این منظر، غزه یک «منطقه حائل» نیست، بلکه آزمایشگاهی برای سنجش کارآمدی و بهره‌برداری از تروریسم جغرافیایی برای توسعه جغرافیای تحت اشغال رژیم است و زافیروف آشکارا از غزه با عنوان «آزمایشگاه مناطق حائل» یاد می‌کند.

رهاورد عملی اقدامات اسرائیل حتی پس از اعلان آتش‌بس در غزه آن است که این رژیم با استفاده از خشونت، ایجاد وحشت و تخریب، تغییر اجباری، پراکندگی جمعیت و تثبیت کنترل بر زمین را دنبال می‌کند. اسرائیل ابتدا با حملات گسترده، محیط را برای زندگی ناامن می‌کند، سپس تخلیه جمعیت را به یک ضرورت تحمیلی تبدیل می‌سازد و در نهایت، زمین خالی‌شده را به محدوده نظامی و امنیتی بدل می‌کند. این همان فرایندی است که کارشناس شورای آتلانتیک با زبانی خنثی از آن به‌عنوان «دگرگونی فیزیکی مناطق مرزی» یاد می‌کند.

کارشناس شورا اعتراف می‌کند که در لبنان نیز همین الگو با ابزارهای متفاوت دنبال می‌شود. اسرائیل عقب‌نشینی خود را به خلع سلاح حزب‌الله مشروط کرده است؛ شرطی که دولت و ارتش لبنان بدون ورود به جنگ داخلی قادر به تحقق آن نیستند. در نتیجه، اسرائیل شرطی را تعیین می‌کند که از ابتدا می‌داند طرف مقابل توان اجرای آن را ندارد و سپس از تحقق نیافتن همان شرط، برای ادامه اشغال و حفظ آزادی عملیات نظامی استفاده می‌کند.

هدف حقیقی این سیاست که حتی نویسنده به آن نیز اشاره می‌کند، تنها ایجاد فاصله با حزب‌الله نیست، بلکه تبدیل جنوب لبنان به منطقه‌ای دائماً ناامن و غیرقابل بازسازی است. تخلیه روستاها، جلوگیری از بازگشت ساکنان، تخریب زمین‌ها و حملات دوره‌ای می‌تواند بخش بزرگی از ظرفیت اقتصادی، اجتماعی و نظامی لبنان را برای سال‌ها درگیر کند. اسرائیل بدون آنکه مسئولیت کامل اداره منطقه را بپذیرد، شرایطی ایجاد می‌کند که زندگی عادی در آن ممکن نباشد و هرگونه بازسازی نیز با تهدید حمله مجدد مواجه شود.

این وضعیت می‌تواند زمینه درگیری داخلی در لبنان را نیز تقویت کند. فشار برای خلع سلاح اجباری حزب‌الله، عملاً دولت و ارتش لبنان را در برابر بخشی از جامعه این کشور قرار می‌دهد. اسرائیل از این طریق می‌کوشد هزینه مقابله با مقاومت را به داخل لبنان منتقل کند و دیگر بازیگران را به پیاده‌نظام تحقق اهداف خود تبدیل نماید. امید بستن به تشدید شکاف‌های فرقه‌ای یا ورود گروه‌های مسلح مستقر در سوریه به منازعه لبنان نیز بخشی از همین راهبرد ناامن‌سازی است.

زافیروف در رابطه با سوریه تصدیق می‌کند که روند اشغال جغرافیا آشکارتر دنبال می‌شود. اسرائیل پس از سقوط اسد در سوریه، از خطوط جداسازی نیروها عبور کرده، مناطق جدیدی را تصرف و زیرساخت‌های نظامی خود را در جنوب این کشور گسترش داده است. او همچنین تأیید می‌کند که این اقدامات در ابتدا موقت و ضروری معرفی شدند، اما با ایجاد جاده، سنگر، برج دیده‌بانی و گشت‌های دائمی، مشخص است که هدف، تثبیت یک جغرافیای امنیتی جدید است.

این کارشناس همچنین اعتراف می‌کند اسرائیل در سوریه به دنبال دور کردن گروه‌های مسلح از مرزهای خود نیست، بلکه می‌خواهد نحوه استقرار ارتش سوریه، پرواز هواپیماها، اداره مناطق جنوبی و حتی ساختار امنیتی دولت آینده را نیز مطابق اهداف و منافع خود تعیین کند. این اعتراف در واقع به معنای سلب عملی حاکمیت سوریه و تبدیل بخشی از خاک آن به حوزه نفوذ مستقیم اسرائیل است.

بر اساس آنچه که این کارشناس اسرائیلی ارائه می‌کند، الگوی مشترک در هر سه جبهه روشن است: تولید تهدید، ایجاد وحشت، تخریب شرایط زندگی، تخلیه جمعیت، استقرار نظامی و سپس تثبیت کنترل جغرافیایی. تفاوت تنها در شکل اجرای آن است؛ در غزه با تخریب فراگیر و جابه‌جایی جمعیت، در لبنان با تعیین شروطی غیرممکن و ناامن‌سازی مستمر و در سوریه با اشغال مستقیم و شکل‌دهی به ساختار امنیتی آینده.

بنابراین، آنچه این کارشناس شورای آتلانتیک «دکترین مناطق حائل» می‌نامد، در واقع صورت‌بندی جدیدی از تروریسم دولتی و اشغال تدریجی است. این دکترین امنیت را با دائمی کردن ناامنی در سرزمین دیگران دنبال می‌کند. به اعتراف غیرمستقیم این کارشناس شورای آتلانتیک، اسرائیل می‌کوشد پیرامون خود حلقه‌ای از مناطق ویران، تخلیه‌شده و فاقد حاکمیت مؤثر ایجاد کند تا جوامع همسایه همواره درگیر بازسازی، آوارگی و بحران داخلی باشند.

این کارشناس اسرائیلی همچنین مدعی است که این راهبرد دیگر به دولت یا جریان سیاسی خاصی در اسرائیل محدود نیست و در حال تبدیل شدن به یک اجماع امنیتی است. رژیم اشغالگر از ابتدای شکل‌گیری بر همین مدار حرکت کرده است و پس از این قرار است اشغال و ناامن‌سازی به اصلی آشکار برای سازمان‌ دادن نظم منطقه‌ای مطلوب اسرائیل تبدیل شود. نظمی که در آن، امنیت اسرائیل از مسیر ترور دائمی جوامع پیرامونی، سلب حق زندگی طبیعی و تصرف تدریجی جغرافیای آنان تأمین می‌شود.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا