درگیری منافقین در عملیات مرصاد برای صدام «دو سر بُرد» بود
انجمن دفاع از قربانیان تروریسم - محمود قاسمی، رزمنده دفاع مقدس و شاهد عینی عملیات مرصاد گفت: نگاه صدام این بود که اگر منافقین پیروز شدند و جمهوری اسلامی ساقط شد، «فبهاالمراد»؛ چون خودش هم همین خواسته را داشت. اگر هم فتحی در کار نبود و نابود شدند، صدام مانعی به اسم منافقین را برداشته بود

محمود قاسمی، رزمنده دفاع مقدس و شاهد عینی عملیات مرصاد، در گفتگویی با سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی گفت، صدام چون میدانست برای ادامه ارتباط با جمهوری اسلامی پس از قطعنامه، برایش ایجاد دردسر میکنند؛ فردا بحث تبادل اسرا پیش میآمد و بحث ارتباط بین دو کشور اسلامی، منافقین مانع و موی دماغ بودند؛ ممکن بود که جمهوری اسلامی خواستار استرداد منافقین شود و با خدمتی که منافقین به حزب بعث کرده بودند، این کار کمی سخت بود. منافقین علاوه بر جاسوسی در جنگ، در کشتار شیعیان عراق هم نقش داشتند و به کمک صدام شتافتند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، «فروغجاویدان» واپسین تلاش و تکاپوی صدام و منافقین برای محقق کردن رویاهایشان بود و آخرین ضربه سپاه اسلام بر پیکر دشمن؛ رژیم بعث عراق شرایط را برای یک حمله بی دردسر مهیا کرده بود تا منافقین به سرعت از غرب به تهران برسند، اما واقعیت میدان با طرح از پیش نوشته شده متفاوت بود؛ از این رو با محمود قاسمی از رزمندگان دفاع مقدس، شاهد عینی عملیات مرصاد و مشاور سیاسی سازمان عقیدتی سیاسی ستاد کل فراجا به گفتوگو نشستیم که در ادامه از نظر میگذرد.
عملیات مرصاد چه مدت طول کشید و استعداد نیروهای ایرانی و منافقین چگونه بود؟
مدت عملیات کمتر از یک ماه شد؛ در اسناد تا ۲۷ مرداد جزو عملیات مرصاد است، اما اصل عملیات یک هفته بود. در این درگیری لشکر ۲۷ آمد، لشکر ۸۱ زرهی و تیپ ۳۵ تکاور ارتش هم بودند؛ بعد هوانیروز کرمانشاه به کمک آمد. گردانهایی از سپاه بدر عراق هم حضور داشتند؛ اینها مجاهدین رانده شده از عراق بودند.
ابتدا در تنگه چهارزبر بچههای لشکر انصار آنها را میبینند؛ لشکر انصار در تنگه چهارزبر دو گردان احتیاط داشت. خدا رحمت کنه علمدار شهید «میرزامحمد سلگی»، رئیس ستاد را، ایشان در تنگه چهارزبر مستقر بود؛ منافقین از تنگه پاتاق که عبور کردند، قبل از چهارزبر به سد آنها رسیدند.
نیروهای اطلاعات عملیات لشکر انصارالحسین همدان مطلع شدند که گروهی با سرعت به سمت آنها میآید؛ منافقین با تانکهای «کاسکاول» که به جای شنی، لاستیک داشت، آمده بودند – کاسکاول تا سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت شتاب میگیرد و میتواند مثل ماشین در جاده بیاید – اینها با سرعت میآمدند که اولین خاکریز را بچههای تیپ انصار جلوی آنها زدند و در تنگه چهارزبر که بعداً معروف شد به تنگه «مرصاد» گرفتار شدند.
شاید دلیل اینکه عملیات، مرصاد (کمینگاه) نام گرفت، همین بود که در تنگه گرفتار شدند، ما آنجا خاکریز زدیم و جلوی پیشرویشان را گرفتیم.
بچههای لشکر ۲۷ محمد رسول الله هم فردا [۴ مرداد]رسیدند؛ اما اولین درگیری از طرف بچههای تیپ انصار بود. عرض کردم بچههای تیپ انصار در تنگه چهارزبر مقر داشتند. بعد گردانهایی از لشکر ۸۱ رسید سپس گردانهایی از سپاه بدر و تیپ ۳۵ تکاور ارتش آمدند.
تمامی این نیروها برای مقابله با ارتش بعث رفته بودند که پس از قطعنامه ۵۹۸ حمله کرده بود، در راه برگشت به منافقین برخورد کردند و درگیری شروع شد.
صدام با توان نظامی و حمایتهای خارجی بسیار و شعار «فتح یک هفتهای» در جنگ با ایران زمینگیر شد و ۶ روز پس از تجاوز به خاک وطن درخواست آتشبس کرد؛ مجاهدین با چه تحلیل و ایدهای، تصور فتح و ظفر داشتند و شعار «امروز مهران، فردا تهران» را سر دادند؟ به عبارت دیگر این کار شبیه به «خودکشی» و «خودزنی» بود، چرا باید به این کار دست بزنند؟
چند دلیل در این خصوص میتوان ذکر کرد؛ اولاً استکبار جهانی که پشت صدام و از طرفی پشت منافقین بود، فکر میکرد ایران ضعیف شده است؛ آقای هاشمی در آخرین گزارشی که به حضرت امام داد، گفته بود: «ما نیرو نداریم، بودجه نداریم، امکانات نداریم، برای هواگردها قطعه نداریم و …»؛ آن گزارش در خبرهای محرمانه منعکس شد و احتمال درز اخبار و اطلاع دشمن از این اخبار و گزارش کم نبود. آقای هاشمی به عنوان فرمانده و رئیس جنگ از طرف امام تفویض اختیار شده بود و گزارشها به ایشان میرسید تا امام را مطلع کند.
خب؛ در چنین وضعی دشمن تصور میکرد که ایران ضعیف شده و ممکن است انگیزه دفاع نداشته باشد؛ لذا به محض اینکه قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شد، به فاصله چند روز بعد، رجوی فراخوان داد و منافقین را از کشورهای اروپایی و کل دنیا به اشرف خواند، با این احتمال و استدلال که ایران که ضعیف شده، توان گذشته را ندارد و فتح ما سریع خواهد بود.
یکی از سناتورهای آمریکایی به اسم «مروین دایملی» به منافقین گفته بود: «شما به زودی از مهران تا تهران رژه میروید»؛ با توجه به شرایطی که از ایران مخابره شده بود، شاید آمریکاییها هم فکر میکردند که منافقین با سرعت میتوانند شهرهای ایران را بگیرند.
نکته مهم دیگر این است که صدام هم بیمیل نبود که این ریسک را بپذیرد، از طرفی نگه داشتن منافقین برایش هزینه داشت؛ چون بعد از قطعنامه مجبور بود که با ایران از در دوستی درآید. نامههایی که صدام مینوشت به آقای هاشمی و آقای هاشمی جواب میداد، هنوز هست؛ لذا صدام دید که نمیتواند در مقابل ایران پیروز شود از اینرو مجبور به دوستی بود. خب؛ اگر میخواست دوستی را ادامه بدهد – فردا بحث تبادل اسرا پیش میآمد و بحث ارتباط بین دو کشور اسلامی – منافقین مانع و موی دماغ بودند؛ لذا صدام هم بیمیل نبود که تکلیف اینها مشخص شود و ریسک حمله اینها پس از قطعنامه را پذیرفت و با آنها همراهی کرد.
شاید نگاه صدام این بود که اگر منافقین پیروز شدند و جمهوری اسلامی ساقط شد، «فبهاالمراد»؛ چون خودش هم همین خواسته را داشت.
اگر هم فتحی در کار نبود و نابود شدند، صدام مانعی به اسم منافقین را برداشته بود، چون میدانست برای ادامه ارتباط با جمهوری اسلامی، برایش ایجاد دردسر میکنند؛ ممکن بود که جمهوری اسلامی خواستار استرداد منافقین شود و با خدمتی که منافقین به حزب بعث کرده بودند، این کار کمی سخت بود. منافقین علاوه بر جاسوسی در جنگ، در کشتار شیعیان عراق هم نقش داشتند و به کمک صدام شتافتند.
با این نگاه آنها را تجهیز کرد و قبل از منافقین حمله را شروع کرد؛ من خودم در غرب کشور بودم و در چهارزبر مستقر بودم که هواپیماها آمدند تا کرمانشاه و «جاده صاف کن» شدند.
از طرفی در جنوب حملهای تدارک دید و خط را شکست؛ هدف این بود که ایرانیها تصور کنند که درگیری اصلی در جنوب است و حرکت نیروها به سمت جنوب باشد تا غرب کشور خلوت شود و منافقین بدون مانع پیشروی کنند.
همین اتفاق هم افتاد صدام قطعنامه را زیر پا گذاشته و به جنوب حمله کرد؛ خیلی از نیروهای ما به جنوب اعزام شدند و غرب خلوت شد. بعدها متوجه شدیم که این یک کار تاکتیکی و حربه بود، اما نیروها زود برگشتند و مرصاد رقم خورد.
رژیم بعث در حمایت از این خودکشی دست جمعی (عملیات فروغ جاویدان) چه اقداماتی انجام داد؟ (منظور حمایت لجستیکی، هوایی، زمینی و… است؛ ممکن است این عملیات یک «تصفیه سازمانی» به صورت دسته جمعی بوده باشد؟ چرا؟
عملیات فروغ جاویدان به زعم خودشان خودکشی نبود؛ شاید الان اینگونه تحلیل شود؛ اما آن موقع آمریکاییها هم فکر میکردند که منافقین پیروز میشوند؛ خود منافقین هم فکر میکردند که پیروز حتمی میدان خواهند بود، صدام هم موقعیت را فراهم کرده و احتمال شکست نمیداد.
اسرایی هم که از منافقین گرفتیم و اعتراف آنها در کنار اسنادی که به دست آمد، عرض بنده را تایید میکند. منافقین به امید پیروزی آمده بودند و فکر نمیکردند که ایران بتواند به این شکل در مقابلشان ایستادگی کند.
تا قبل از رسیدن آنها به تنگه پاتاق ما اصلاً نمیدانستیم اینها منافقند یا عراقی. چون لباسهای خاکی داشتند؛ هم عراقیها لباس خاکی میپوشیدند و هم ایرانیها؛ بچههای اطلاعات که برای شناسایی رفتند، گفتند: «اینها فارسی حرف میزنند»، یواشیواش ما مطلع شدیم که بله اینها زن و مردند. خب؛ عراقیها زن نداشتند؛ آنجا به یقین رسیدیم که اینها منافقین هستند و صحنه عوض شد و در رادیو تلویزیون اعلام کردند که منافقین آمدند.
فکر نمیکردند شکست بخورند، حزب بعث پشتیبانشان بود و صدام حمایت لجستیکی، هوایی و زمینی از آنها داشت. یعنی خط را برایشان شکست، هواپیماها تا روی کرمانشاه آمدند و فضای غرب کشور را با حمله به جنوب خلوت و مهیا کرد. با همه این بازیهایی که دشمنان و صدام طراحی کرده بودند، مناففقین در تنگه چهارزبر گیر افتادند و نتوانستند جلوتر بیایند؛ البته اگر ما به عنوان بچههای انصار آنجا خاکریز نمیزدیم و درگیر نمیشدیم، احتمال رسیدن اینها به کرمانشاه خیلی بالا بود و اگر به کرمانشاه میرسیدند هزینه مقابله با آنها بالاتر میرفت.
ما اطراف مقر سپاه کرمانشاه نزدیک ۷۰ نفر از منافقین را دستگیر کردیم؛ اینها منتظر بودند که به محض ورود منافقین به کرمانشاه از دیوار بالا بروند و سپاه را خلعسلاح کنند. خب؛ اگر وارد کرمانشاه میشدند خیلی اتفاقهای بدی میافتاد، هزینههای زیادی برای ما داشت. منافقین توابی بودند که برای این کار به خط شدند؛ بنابراین فرضیه تصفیه سازمانی صادق نیست، این عملیات یک ریسک بود که منافقین و حزب بعث انجام داد. تصفیه سازمانی اصلاً قابل اثبات نیست. حداقل نظر بنده این نیست.
موثرترین یگان هوایی و زمینی در عملیات مرصاد از نظر شما کدامند، چرا؟
همین لشگرهایی که گفتم، بودند. قدری هم نیروهای مردمی آمدند؛ در ورودی کرمانشاه – سهراهی هرسین کرمانشاه – پلیسراهی هست که دژبانی سپاه زمان جنگ آنجا مستقر بود. کمیته هم آنجا مقر داشت؛ آنقدر نیرو آمد که ما به دژبانها گفتیم جلوی ورود نیروها را بگیرید، چون لباس و اسلحه و پوتین نداشتیم. نیروی بسیاری آمده بود؛ وقتی مردم فهمیدند که منافقین آمدند از کل کشور سرازیر شدند.
دشمن فکر کرد که واقعاً کسی به جبهه نمیآید؛ اما واقعیت این نبود، ما در جنگ دچار چالش شده بودیم؛ ناوهای آمریکا هم به خلیج فارس آمده بودند و گلوگاههای اقتصادی ما را بسته بودند. صدام هم با موشک شهرهایمان را میزد. جنگ به جای سختی رسیده بود، اما اینگونه نبود که واقعاً نتوانیم ادامه بدهیم.
علی ایحال بیشترین تاثیر را بچههای هوانیروز داشتند و شخص صیاد شیرازی، چون میدانید هلیکوپتر شلیک میکرد و تانک و ماشین را میزد و به بچههای سپاه که ما بودیم خیلی روحیه میداد. هلیکوپترها که آمدند و ماشینها را زدند، منافقین به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند جلوتر بیایند و آغاز شکست از آنجا شروع شد. پس هم بچههای سپاه بودند، هم هوانیروز ارتش بود، هم بچههای ارتش بودند، بالاخره همه بودند، خیلی نمیتوانیم تفکیک کنیم؛ اما اولین نیروهای درگیر بچههای سپاه انصار بودند، ما دو تا سه تا گردان مستقر آنجا داشتیم و فاصله ما با تنگه حدود ۲۰۰ متر بود. فردایش بچههای هوانیروز هم آمدند، اما تا آمدن آنها ما با کلاشینکف و تیربار توانستیم جلوی منافقین را بگیریم.
چه قرابت و ارتباطی بین نام عملیات (مرصاد) و گرفتار شدن منافقین در تنگه چهارزبر هست؟ آیا قبل از شروع عملیات این نام انتخاب شد یا پس از گرفتاری منافقین در آن تنگه چنین نامی نهادند؟
در واقع یکجوری خودبهخود شکل گرفت. بالاخره مرصاد (کمینگاه) یک واژه قرآنی است. اینها از عراق با تویوتاهای پیشرفته، تانکهای کاسکاول، توپهای دولول و پوشش هوایی هواپیمای عراقی راه افتادند.
تقریباً ۷ الی ۸ کیلومتر مانده بود که منافقین به تنگه چهارزبر برسند، کل جاده – دو لاین – پر از ماشین شده بود، ما سنگر بندی کردیم، هوا که روشن شد تانکها و امکانات نظامی به چشم دیده میشد؛ درگیری که شروع شد تلفات و شهدای زیادی دادیم، آنها روحیه خیلی بالایی داشتند. واقعاً میجنگیدند، چون انگیزههای بسیار داشتند و روی ذهنشان کار شده بود که عمر جمهوری اسلامی تمام است و شما پیروزید.
با اینحال وقتی در کمینگاه تنگه چهارزبر گرفتار شدند و دیگر نتوانستند جلوتر بیایند، فرماندهان همین واژه کمینگاه را که در قرآن «مرصاد» است، انتخاب کردند.
تا آنجایی که من اطلاع دارم، نام عملیات مرصاد چیزی نبود که در شروع کار انتخاب شود؛ چون ما فقط مشغول دفاع بودیم و کسی به ما نگفته بود که این عملیاتی که شما انجام میدهید اسمش مرصاد است.





