فارسی   English   عربي    
اخبارکتابویژه

از «آتش‌بس» تا «مبارزه با تروریسم» در روایت رسانه‌های جریان اصلی

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم – الهام عابدینی در معرفی کتابی در مورد ترفندهای رسانه ای در دفاع از تروریسم نوشت، جنگ‌ها تنها با سلاح پیش نمی‌روند؛ انتخاب واژگان در رسانه‌های جریان اصلی هم بخشی از این جنگ است. در بسیاری از منازعات معاصر، پیش از آنکه افکار عمومی یک جنگ را بپذیرد، باید روایت آن ساخته شود. رسانه‌ها در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند: آن‌ها نه فقط واقعیت را گزارش می‌کنند، بلکه با انتخاب واژه‌ها، چارچوبی می‌سازند که مخاطب از طریق آن واقعیت را می‌فهمد.

 

 

 

در ادامه گزارش آمده است، اکنون نمونه‌ای از این مسئله را می‌توان در نحوه توصیف جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران دید. در حالی که حملات موشکی، بمباران‌ها و درگیری‌های همچنان ادامه دارد، بسیاری از رسانه‌های جریان اصلی غربی همچنان از واژه «آتش‌بس» برای توصیف این وضعیت استفاده می‌کنند. این همان نکته‌ای است که رسانه‌هایی مانند The Intercept به آن انتقاد کرده‌اند: اگر حملات نظامی ادامه دارد و انسان‌ها همچنان کشته می‌شوند، چگونه می‌توان از «آتش‌بس» سخن گفت؟

چنین واژه‌هایی صرفاً توصیفی خنثی نیستند؛ آن‌ها شدت جنگ را در ذهن مخاطب کاهش می‌دهند. وقتی مخاطب بارها می‌شنود که «آتش‌بس برقرار است»، حتی اگر هر از گاهی خبر حمله‌ای منتشر شود، آن را به عنوان «نقض‌های پراکنده» می‌بیند، نه ادامه یک جنگ واقعی. در نتیجه، توجه افکار عمومی به تدریج از بحران دور می‌شود.

این الگویی است که پیشتر در نسل‌کشی فلسطینیان هم مشاهده شده است. در حالی که تصاویر و گزارش‌های میدانی از تداوم حملات و شهادت شهروندان حکایت داشت، بخش قابل توجهی از رسانه‌های جریان اصلی همچنان از ادبیات مبهمی مانند «عملیات علیه مواضع حماس» یا «حمله به پایگاه‌های شبه‌نظامیان» استفاده می‌کردند. در بسیاری از موارد، حتی حمله به مناطق غیرنظامی نیز در قالب روایت «مبارزه با تروریسم» بازتعریف می‌شد. همچنین به یاد داریم چگونه رسانه‌های جریان اصلی از تکنیک «انسانیت‌زدایی» برای کاهش حساسیت اخبار مربوط به فلسطین برای مخاطبان بهره می‌برند. به جای استفاده از واژه «شهروند» برای فلسطینیان از عبارت «ساکنان غزه» استفاده می‌شود. بی‌بی‌سی نوشت: «۷۰۰ نفر از اسرائیلی‌ها کشته شدند و ۴۰۰ نفر هم در غزه مردند». گاردین بدون اشاره به نقش رژیم صهیونیستی در بمباران زیرساخت‌های آب و فاضلاب و نسل‌کشی فلسطینیان نوشت: «همزمان با نبود آب سالم، فلسطینیان از بی‌آبی می‌میرند.»

کتاب تازه آدام اچ. جانسون با عنوان «چگونه یک نسل‌کشی را بفروشیم: همدستی رسانه‌ها در ویرانی غزه» دقیقاً همین سازوکار را بررسی می‌کند. جانسون در این اثر با تحلیل داده‌ها و تیترهای رسانه‌ای نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های بزرگ آمریکایی — از جمله نیویورک تایمز، سی‌ان‌ان و ام‌اس‌ان‌بی‌سی — با انتخاب واژه‌ها و چارچوب‌های خاص، خشونت گسترده در غزه را در قالب یک «جنگ علیه تروریسم» بازبسته‌بندی کردند.

یکی از مثال‌های مهمی که در این کتاب مطرح می‌شود، نحوه استفاده مکرر از عباراتی مانند «پایگاه حماس» یا «استحکامات حماس» (Hamas stronghold) است. به گفته جانسون، در بسیاری از گزارش‌ها، حمله به مناطق مسکونی، مدارس یا حتی بیمارستان‌ها با این ادبیات توجیه می‌شد؛ گویی صرف احتمال حضور نیروهای حماس برای مشروع جلوه دادن چنین حملاتی کافی است. نکته قابل توجه این است که گاه این چارچوب‌بندی حتی پیش از آنکه به صورت رسمی از سوی مقامات صهیونیستی مطرح شود، در گزارش‌های رسانه‌ای ظاهر می‌شد.

از نگاه منتقدان، این نوع روایت‌سازی چند پیامد مهم دارد. نخست، انسان‌های قربانی از مرکز روایت حذف می‌شوند. وقتی گزارش‌ها بر «اهداف نظامی» یا «زیرساخت‌های حماس» تمرکز می‌کنند، زندگی واقعی مردمی که در آن مناطق زندگی می‌کنند به حاشیه می‌رود. وقتی انسان‌ها از روایت حذف شوند و جای آن‌ها را مفاهیم انتزاعی مانند «تهدید»، «زیرساخت نظامی» یا «پایگاه شبه‌نظامیان» بگیرد، قربانیان جنگ دیگر دیده نمی‌شوند. آن‌ها به آمار تبدیل می‌شوند؛ به حاشیه‌ای در گزارش‌های خبری.

دوم، این ادبیات به تدریج انسانیت‌زدایی  (dehumanization) را تقویت می‌کند؛ یعنی مردمی که قربانی جنگ هستند نه به عنوان انسان‌هایی با زندگی و حقوق، بلکه به عنوان بخشی از یک «تهدید امنیتی» تصویر می‌شوند.

چنین فرآیندی پیامد سیاسی روشنی دارد: وقتی یک جامعه در ذهن مخاطب به عنوان تهدیدی دائمی بازنمایی شود، پذیرش خشونت علیه آن آسان‌تر می‌شود. تاریخ نشان داده که تقریباً در تمام جنگ‌ها، پیش از آنکه خشونت گسترده رخ دهد، نوعی فرآیند زبانی برای «دیگری‌سازی» و «غیرانسانی‌سازی» شکل می‌گیرد.

انسانیت‌زدایی گامی مهم در جهت مشروعیت ‌بخشی به جنگ شامل جنگ نظامی و جنگ اقتصادی (تحریم) است. مشابه چنین وضعیتی را درباره عراق، ایران و لیبی هم پیش‌تر دیده‌ایم. به عنوان مثال بارها رسانه‌های جریان اصلی در توجیه حمله غرب به افغانستان و عراق از حضور تروریست‌های القاعده در آن منطقه صحبت می‌کردند و هنگام صحبت از آنها از واژگان مربوط به حیوانات همچون «شکار تروریست‌ها» یا «کنام تروریست‌ها» و «آخور» استفاده می‌کردند. این سیاست اولاً سبب کاهش همذات‌پنداری مخاطب با سوژه و پس از آن هم اصلاً «دیگری» دانستن سوژه می‌شود و دیگر هر رفتاری با آنها مجاز به نظر می‌رسد.

در نهایت، مسئله تنها درباره یک واژه مانند «آتش‌بس» یا یک تیتر خبری نیست. مسئله درباره قدرت روایت است. رسانه‌ها می‌توانند واقعیت جنگ را روشن کنند یا آن را در لایه‌ای از واژه‌های مبهم پنهان سازند. و در جهانی که افکار عمومی بخش مهمی از مشروعیت جنگ‌ها را شکل می‌دهد، همین واژه‌ها گاه به اندازه سلاح‌ها تعیین‌کننده‌اند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا